تبليغاتX
آنکارا Ankara
ادیب جان سور  /Edip cansever  /1928-1986

در استانبول متولد شد.

پس از اتمام تحصیلاتش در مدرسه ی بازرگانی به تجارت پرداخت.

حادثه ای در "بدروم" باعث خونریزی مغزی او  و سرانجام در گذشتش در استانبول شد.

برخی از مجموعه شعر های وی عبارت اند  از:

عصر گاهان ۱۹۴۶-پارک نا امید ها۱۹۵۸-نفت۱۹۵۹-آنتیگونه کجاست۱۹۶۱-تراژدی ها۱۹۶۹

آگوست کثیف۱۹۷۰-شهر هتل ها۱۹۸۵و.....

ادیب جان سور یکی از نمایندگان شاخص دوره ی دوم شعر نوین ترکیه است.

در آثار اولیه اش از اورهان ولی تاثیر گرفته است.بعد ها زبان شعری بهجت نجاتی گیل - از شاعران برجسته ی دوره ی جمهوریت-بیشترین تاثیر را در شعر او داشت.

شعر جان سور نگاه تازه و ویژه ای به اشیا دارد.

تاثیر تی اس الیوت در اشعار مجموعه ی آنتیگونه کجاست مشهود است.شعر جان سور راهگشای شاعرانی چون:آتا اول بهرام اوغلو ٬ ثریا برفه٬رفیق دور باش و... بوده است.

 

میز هم میز بود٬ ها... 

سرشار از شور زندگی

کلیدهایش را روی میز گذاشت

گلها را در ظرف مسی گذاشت

شیر و تخم مرغش را گذاشت

نوری را که از پنجره می آمد گذاشت

صدای دوچرخه را و صدای چرخ را

نرمی نان و لطافت هوا را گذاشت

مرد روی میز

هر چه در فکر داشت گذاشت

هر کاری که قرار بود در زندگی انجام بدهد

آن را هم گذاشت

هر که را دوست داشت هر که را دوست نداشت

آنها را هم روی میز گذاشت ٬مرد

سه ضربدر سه می شد ٬نه

مرد نه را روی میز گذاشت

کنار پنجره  بود و آسمان کنارش بود

دراز شد و بی کرانه را روی میز گذاشت

چند روز بود که می خواست آبجو یی بنوشد

ریختن آبجو را روی میز گذاشت

خوابش را گذاشت بیداری اش را گذاشت

سیری و گرسنگی اش را گذاشت

 

میز هم میز بود٬ ها...

با این همه بار... انگار نه انگار 

یکی دو تکان خورد و ایستاد

مرد هم همین طور  چیز روی میز می گذاشت.

+ نوشته شده توسط ناصر فیض در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 17:47 |
احمد قدسی تجر /Ahmet Kutsi Tecer /1901-1967            

۱۹۰۱:درkudus  به دنیا آمد.

۱۹۲۹: از دانشکده ی ادبیات دانشگاه استانبول٬ در رشته ی فلسفه فارغ التحصیل شد.

۱۹۴۳:از سوی مردم Urfa وکیل مجلس شد.

۱۹۴۹:در رایزنی فرهنگی ترکیه شعبه ی پاریس مشغول به کار شد.

۱۹۵۱:به ترکیه بازگشت و باز نشسته شد اما تا۱۹۶۶همچنان به تدریس ادبیات پرداخت.

۱۹۶۷: در استانبول در گذشت.

احمد قدسی تجر ٬ از ۱۹۳۱ به شعر گفتن پرداخت و آثار فراوانی با اوزان هجایی سرود. شعر هایش سرشار از مضامین و احساسات شخصی و اجتماعی در کنار هم است.

 

                                              کاملاْ روشن ...

روشن است کاملاْ که مرگ من بامدادان است

هنگام که نخستین اشعه ٬ هراسناک از پنجره می تابد.

دراز شو٬ از بالای بالینم٬ پرده را پایین بیاور!

شمع را بگذار بماند٬ همانگونه که از غروب مانده است.

سپس ٬برای خبر دادن بشتاب با لباس خواب

که"صبح امروز مستاجرم مرد"

سه٬چهار نفر بشنوند و شهرداری 

برای بردن من از اتاقم بیاید

در حالیکه تابوت از درگاه می گذرد بر شانه ها

تو نیز چون دیگران نامم را فراموش کن.

در خانه ام را چند روزی گشوده بگذار

تا اثاثیه ام باچشمانی گشاده و مبهوت بدرقه ام کنند. 

+ نوشته شده توسط ناصر فیض در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 1:26 |
                                                    ankara20

            sevelim sevilelim       

+ نوشته شده توسط ناصر فیض در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 19:30 |